نوشته شده توسط : محسن

 

دلی را نشکن شاید خانه خدا باشد

کسی را تحقیر مکن شاید محبوب خدا باشد

از کمکی دریغ مکن شاید کلید بهشت باشد

سر نماز اول وقت حاظر شو ، شاید آخرین دیدارت با خدا باشد در زمین . . .

 



:: بازدید از این مطلب : 214
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 5 اسفند 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن
 

طفلک  پر شورم این روز ها  باز هوای دلش ابریست

براستی  نمیدانم  دیگر چگونه واژه ها را به بازی بگیرم

واژه هایی که چون حبابی رنگین در شب های من میرقصیدند

و کبوتر های کلام را  درسحر گاهان من به پرواز میکشیدند

تا مرهمی باشند برای طفلکم که میخواهد از راز دل بگوید

دلتنگم؛؛ دلتنگ خواستن ؛ دلتنگ نوشتن؛ دلتنگ آغوشی پر مهر

گاهی چنان از خود بیخود میشوم که حتی نمی فهمم که آمد ؛ یا کدام رفت

پرورد گارا ؛  روی سخنم با توست؛؛ تویی که شور عشق را  برایمان به ودیعه نهادی
 


:: بازدید از این مطلب : 244
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهار شنبه 27 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

آ

.

بخوان كه دلم هواي لالايي هايت را كرده است

.

مرا نوازش كن ، نگذار تنهايي مرا نوازش كند

.

وقتي آواز دلنشين لالايي را مي خواني احساس محبت در من بيشتر مي شود

.

وقتي مرا نوازش ميكني احساس ميكنم داري من را آرام ميكني از اين شور و

التهاب زندگي

.

آواز آرامش ، آواز مهرباني ، همزباني .مي خواني و مرا دلداري ميدهي مي خواني برايم قصه ميگويي

.

قصه مرد تنها ، قصه شبهاي يلدا، لالايي بخوان در شب بلند سال

.

بخوان تا آرام بگيرم بخوان تا فرياد در پشت حنجره ام تبديل به نفس شود

.

هنگام شبها انتظار تو را مي كشم كه بيايي و من را با لالايي ات به خواب ببري

شبي كه تو برايم لالايي نگويي خواب ندارم ، شبي بي احساس ميشود،

شبي كه ديگر احساس محبت در من كمتر ميشود

.

وقتي با صداي مهربانت آوازلالايي را مي خواني ستاره ها هم در آسمان با

صداي آوازت دور هم جمع مي شوند و به صداي مهربانت گوش ميدهند

.

ماه با آن نور درخشانش محفل ما را روشن ميكند

.

پرندگاني كه به لانه شان پناه برده اند با صداي لالايي ات در شب تاريك در

آسمان به شوق آوازت پرواز ميكنند

.

اما شبي كه تو نباشي و آن آواز را بخواني شبي است تاريك وبي ستاره

وشبي است كه ديگر پر از سكوت و تنهايي است

بخوان آواز لالايي را ، بخوان تا دلم باز شود،بخوان تا به خواب رويايي روم



:: بازدید از این مطلب : 212
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 26 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

می‌خوام بسوزم پای تو
واسه دل تنهای تو
از همه دنیا می‌گذرم
به خاطر دنیای تو
چه كار داری چیا می‌گن
وقی كه این‌جا پیشمی
دوست دارم فقط بگو
تا باشه دنیا پیشمی
عاشقی همش غمه
نگو تحملت كمه
اگه تو پیشم نمونی
دنیا مث جهنمه
نگو دیگه خسته شدی
نگو كه شكسته شدی
به من نگو از اولش
بی‌خودی وابسته شدی
بودن تو زندگی و
رفتن تو مرگه برام
من عشقو گم كرده بودم
اگه نبودی سر رام



:: بازدید از این مطلب : 253
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : یک شنبه 24 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

 

 

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

 

روزهای بلند بی تو بودن می گذرند

اما دل نوشته هایم هنوز

بوی تو را می دهند . . .

و عطر یادت مشامم را نوازش میدهد انگار که هستی . . .!!

 

می نویسم از قلب مهربانت از ان احساس پاکت

می نویسم از چشمان زیبایت ازنگاه پر از عشقت

با صداقت می نویسم

نخستین عشقم تویی

و با یکدلی می نویسم که با تو

تا اخرین لحظه خواهم ماند

با چشمان خیس می نویسم

که خیلی مهرت در دلم نشسته و با بغض می نویسم

می نویسم از ان حرفهای شیرینت

و ان لحظه ی رویایی که من و تو در ان اشنا شدیم

و شیفته ی قلب های سرخ هم شدیم

ان چه که می نویسم حرف دل است و بس

حرف دل عاشق و بی قرار من

می نویسم و فریاد می زنم

                     دوستت دارم




:: بازدید از این مطلب : 215
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 23 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

 

تا وقتی هستی
 

تا وقتی هستی ماه من                           نگاه به ماه نمی کنم

بودن خود دردی است و دراین آدمستان کثیف نفس کشیدن دردی دیگر و بی حبیب چرخش چرخ گردون را به

تما شا نشستن دردی مضا عف

برای گریختن از نیستی امیدی باید جست امیدی که هنگام غوطه ور شدن در منجلاب نیستی و بد بختی به نجاتت بیاید .

سایه های سیاه بدبختی زندگیم را پوشانده بود و وجود نحیفم در مقابل تمام پلیدیها تنها مانده بودوخود را در مقابل مشکلات و بد بختیها یکه و تنها و بی یاور می دیدم در جاده های مه الود پیش می رفتم کسی نبود

دوستش داشته باشم با نفسش با نوازشها یش با محبتش جان بگیرم با وجودش دیگر مغلوب جور زمان نشوم

 وجسد اما ل و آرزوهایم در زیربدبختیهای زندگی جهنمی ام از هم نپاشد و این غصه ها و  بی یاوریم بیش

از همه درونم را می فشردند و وجودم را آب و دلم را خون می کردند و بهانه زیستن را از من گرفته بودند

..............اما تو ای قدیسه زمان از ما ورای عقل در من ظهور کردی و با رقه اهو رائیت امید همان بهانه

زیستن در میان این جمادات انسان نما را در وجود من زنده کردی پس می ستا یمت و می پر ستمت

 

                 ببین امشب باز یاد تو چشم منو

ترکرده  

www.pashasat.tk

 
 
 
 
تاعهد تو در بستم عهد همه بشکستم                  بعد تو روا باشد نقض همه پیما نها
مثل همیشه در تنهایی خود به تو می اندیشم به تویی که محتاجم تا صدایم کنی به تویی که این زند گی
جهنمی را برایم بهشت کردی و طعم خوش عشق را چشاندی آری من به تو محتاجم به تویی که بودنم
فقط به خاطر توست ای عزیزترینم ای امید آخرینم من به تو محتاجم چقدر ناله شبانه سر دهم چقدر این
زندگی بدون تو مرا عذاب دهد چقدر باید در حسرت دیدارت بسوزم من به تو محتاجم آری من به تو
محتاجم.
                     دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم
 
 



:: بازدید از این مطلب : 242
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 22 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

این همه تنها بودم

 

این همه تنها بودم

تنهایی هم یارم نشد

به هر کی دل دادم نموند

هیچ کسی غمخوارم نشد

حالا یه دیوونه میگه یه عمره دنبال منه

چه جوری باورش کنم وقتی میگه مال منه

دیوونه دل منو میخونه و میگه نرو

میگه عاشقت شدم بمون پیشم دیگه نرو، بمون نرو

حس می کنم خود منه هیچ کس و هم نداره

وقتی می خواد حرف بزنه عشقو تو قلبم میاره

نکنه رو به آینه ام یا با خودم حرف می زنم

می بینمش حس می کنم انگاری اون خود منم

دیوونه دل منو میخونه و میگه نرو

میگه عاشقت شدم بمون پیشم دیگه نرو، بمون نرو

حس می کنم خود منه هیچ کس و هم نداره

وقتی می خواد حرف بزنه عشقو تو قلبم میاره

میگه عاشقت شدم بمون پیشم، بمون دیگه نرو، بمون نرو

می بینمش حس می کنم انگاری اون خود منم

دیوونه دل منو میخونه و بهم میگه نرو

 

نکنه رو به آینه ام یا با خودم حرف می زن



:: بازدید از این مطلب : 270
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 22 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

   تقدیم به عزیز تر از جانم که تنهام گذاشت!!

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.


عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاری است.


عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است.


عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی.


عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.

 

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست

نظریادتون نرد



:: بازدید از این مطلب : 251
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 22 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : محسن

خدایا کفر نمیگویم.

 

خدایا کفر نمی‌گویم، پریشانم، چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟! مرا بی ‌آنکه خود

 خواهم اسیر زندگی ‌کردی. 


خداوندا! 


اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای ‌تکه نانی 


‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌ و شب آهسته و خسته تهی‌ دست و زبان بسته 


به سوی ‌خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟! 
خداوندا! 
اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی لبت بر کاسه‌ی‌

مسی‌ قیر اندود بگذاری 


و قدری آن طرف‌تر عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو

و آن‌سو در روان باشد 


زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟! 
خداوندا! 
اگر روزی‌ بشر گردی‌ ز حال بندگانت با خبر گردی‌ پشیمان می‌شوی‌ از قصه

 خلقت، از این بودن، از این بدعت. 


خداوندا تو مسئولی. 


خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه

 رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

این همه تنها بودم

 

این همه تنها بودم

تنهایی هم یارم نشد

به هر کی دل دادم نموند

هیچ کسی غمخوارم نشد

حالا یه دیوونه میگه یه عمره دنبال منه

چه جوری باورش کنم وقتی میگه مال منه

دیوونه دل منو میخونه و میگه نرو

میگه عاشقت شدم بمون پیشم دیگه نرو، بمون نرو

حس می کنم خود منه هیچ کس و هم نداره

وقتی می خواد حرف بزنه عشقو تو قلبم میاره

نکنه رو به آینه ام یا با خودم حرف می زنم

می بینمش حس می کنم انگاری اون خود منم

دیوونه دل منو میخونه و میگه نرو

میگه عاشقت شدم بمون پیشم دیگه نرو، بمون نرو

حس می کنم خود منه هیچ کس و هم نداره

وقتی می خواد حرف بزنه عشقو تو قلبم میاره

میگه عاشقت شدم بمون پیشم، بمون دیگه نرو، بمون نرو

می بینمش حس می کنم انگاری اون خود منم

دیوونه دل منو میخونه و بهم میگه نرو

 

نکنه رو به آینه ام یا با خودم حرف می زن



:: بازدید از این مطلب : 281
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 22 بهمن 1389 | نظرات ()

صفحه قبل 1 صفحه بعد